جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۴۷

متن سخنرانی جلسه هفتگی جمعه 30 آبان 93

موضوع بحث: «سیره جهادی و ابعاد مظلومیت سیدالشهداء(علیه السلام)» - جلسه یازدهم - حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد پناهیان - هیئت محبین اهل بیت (علیهم السلام) قم

صوت سخنرانی                     صوت عزاداری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی: «هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏».[1]

زشتی جهادگریزی در مقابل زیبایی زندگی جهادی دیده می شود

زشتی جهادگریزی وقتی معین می شود که ما در برابر یک زندگیِ زیبای جهادی آن را به مقایسه بنشینیم. خورشید وقتی می درخشد که آدم در کنار شب قرارش بدهد، درست است؟ از آن طرف هم وقتی می خواهید شب را تعریف کنید، می گویید چون نور نیست دیگر آدم جایی را نمی بیند. خدای متعال می فرماید: قیامت روزی است که «يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ»، آنهایی که اهل زندگی جهادی هستند، صادقین هستند در عهد خدا. کدام عهد؟ «لا يُوَلُّونَ الْأَدْبار»[2] یعنی پشت به دشمن نمی کنند. صدق اینگونه افراد در قیامت نفع به آنها می رساند. ظاهر قضیه ممکن است یک نفر کربلا را ببیند و بگوید تمام شد، این همه امام حسین(علیه السلام) یاران خاص و ویژه جمع کرد از مکه و مدینه رسید به اینجا آخرش هم کشته شدند و تمام شد رفت! نه، آن روزِ امر الهی است که «يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ». هنوز قیامت نشده است تا بفهمیم چه کسی برده چه کسی باخته است. باید برویم در آن عالم بعد بفهمیم کسی که «صادق» است یعنی کسی که مجاهد زندگی می کند و مبارزِ فی سبیل الله است چگونه است. حالا نفع او چیست؟

پاداش مجاهدان؛ بهشت جاودان

می فرماید «جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً»[3]، از ویژگی مجاهدین این است که در بهشتی می روند ساکن می شوند که دیگر از آن بهشت بیرون نمی آیند. این بهشت، با بهشتِ گذرای اعمال تفاوت دارد. مثلاً شما ممکن است بعضی از کسانی که از دنیا رفتند را در خواب ببینید که موقعیت خوبی داشت و در یک باغی بود، خوب خیلی خوشحال و امیدوار می شود. مدتی می گذرد و دوباره عزیزش را می بیند ولی در شرایط خیلی بد و گله مند، به انواع و اقسام راه ها اصرار می کند که به فکر من باشید و من نیازمند هستم. این به خاطر شرایط زندگی آدم است، برزخ یعنی همین.

هیئت از روضات جنت است...

مثلاً شما الآن در بهشت نشستید، هیئت، روضات جنت است آن دنیا که بروید اوقاتی که در هیئت نشستید در بهشت هستید، اوقات دیگر که می رویم سر زندگی هایمان معلوم نیست که بهشت باشد یا جهنم. خودِ ذکر خیلی مسئله و نکته است، فرمود از آنات زندگیتان حساب نمی شود مجالس ذکر. یعنی اصلاً این را مادی حساب نکنید، نگو من حالا یک ساعت درس بخوانم، یک ساعت بروم کار کنم، یک ساعت هم بروم هیئت؛ اینها را کنار هم نگذارید جنس اینها مثل هم نیست. جنس هیئت جنس کارهای دیگر روزمره آدم نیست، مجلس ذکر روضات جنت و باغهای بهشت است. شما هیچ وقت دنیا را با آخرت مقایسه نمی کنید، نمی گویی ما چند وقت اینجا زندگی می کنیم و بعد می رویم بهشت. اینها مثل هم نیستند با هم فرق دارند.

مقام «رضا» در بهشت خلد

«لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»،[4] اینها بحث های قیامت است؛ نه اینکه بگوییم الآن کسی که شهید شود همین الآن می برند در این بهشت. این برای آن روز قیامت است، حالا که قیامت نشده تا کسی پاداشش را بگیرد، شهدا الآن در یک عالم دیگری به سر می برند. وقتی که وقت پاداش رسید اینها در چنین جایگاهی هستند، «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»، می رسند به مقام رضا، هم آنها از خدای متعال راضی هستند هم خدا از آنها راضی است. مثلاً یک وقتی ماها بندگی داریم می کنیم ولی حقیقتش را بخواهیم خیلی وقتها از خدا راضی نیستیم، این چرا و چون و نِقّی که می زنیم برای همین است، به زمین و زمان ناسزا می گوییم. فکر می کنیم که باید برهم بزنیم همه چیز را، تدبیر و قضای عالم را فکر می کنیم که باید برهم بریزیم. شاکی نباش، به مشکل خوردی چرا شکایت می کنی، تدبیر کن مشکل را رفع کن و رد شو. انگار آن کسی که دارد زندگی تو را طراحی می کند حواسش نیست، عزیز من حواسش خیلی خوب جمع است. بگو «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّه‏»[5]، من به خدا می سپارم دیگر چه کار داری. امر یعنی مدیریت خودم را به خدا بسپارم.

پس چرا خدا به ما عقل داده؟

چه کسی می تواند مدیریتش را به خدا بسپارد؟ اگر کسی مثل من هواپرست باشد عمراً به خدا نسپارد. می گوید یعنی چه به خدا بسپارم؟ خدا پس برای چه به من عقل داده است؟! عزیزم خدا عقل نداده به تو تا خدایی کنی، خدا عقل داده به تو تا بندگی کنی. اصلاً بعضی ها بنده نیستند همه چیز را باب میلِ خودشان طراحی می کنند، این آدم که بنده نیست. خودش خداست و بت است، خودش تجسم شرک است او خودش را می پرستد خدا را نمی پرستد که، بنده یعنی کسی که خدا را می پرستد. اسیر خودش است مغلوب خودش است، کسی که هوا و هوس دارد اینگونه است، بعد هم شاکی می شود و همه چیز را می خواهد برهم بزند و همه چیز باید بر اساس وفق مراد او باشد، خوب او اصلاً آدم نیست رهایش کن. معلوم نیست نعمت عقل را خدا به او داده کجا می خواهد استفاده کند. کسی که خالق همه هستی و وجود تو است، گذشته و حال و بطن و ظاهر و همه چیز تو را خلق کرده است و دارد اداره می کند و حرکت در وجود تو ایجاد کرده، این همه فعل و انفعالات، ببخشید نعوذ بالله خدا مستخدم آدم است که بگوییم خدا تو بیا جسم مرا اداره کن و راه بینداز ولی من خودم با روحِ خودم می خواهم زندگیم را اداره کنم؛ تو بیجا می کنی. خوب آقا خدا اختیار داده است، اتفاقاً اختیار داده است که این راه را انتخاب کنی. خدا به تو اختیار داده که می توانی هوای نفس را بپرستی می توانی خدا را بپرستی اما اگر آمدی از اختیارات استفاده کردی و هوا و هوس خودت را پرستیدی و بر اساس میل خودت زندگی کردی، این دیوانگی و بلاهت محض است. آدم عاقل اختیار خودش را می دهد دست نفس؟ نفسِ آدم چقدر حقیر است در برابر خدا؟

رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

«أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّه‏» بده دست خدا و البته کسی می تواند اختیارش را بدهد دست خدا که براساس تکلیفش عمل کند. بگردد و آن چه مرضیّ رضای حق است انجام بدهد. «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» خدا از اینها راضی است، نه فقط این نیست که خدا از آنها راضی باشد، اینها هم از خدا راضی هستند. «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ» این قابل فهم است که خدا از اینها راضی است و اینها بنده خیلی خوبی هستند. ولی «وَ رَضُوا عَنْهُ» اینها از خدا راضی هستند و از آنچه که خدا برایشان مقدر کرده است خیلی کار سختی است. یک مجاهد فی سبیل الله اینگونه صحبت می کند «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» آنها هم از خدا راضی هستند. این آدم های از خود راضی و هواپرست و نمی توانند درک کنند، چون آدم وقتی کوچک شد به اندازه بندگیِ نفس خوب دیگر نمی تواند درک کند و حکمت امور را نمی تواند بفهمد. حکمت با بندگی و اخلاص و تقوا ایجاد می شود اینکه دارد هوا و هوس خودش را می پرستد این آدم که هیچ وقت از کوچه و پس کوچه حکمت هم عبور نمی کند نه عقل دارد نه حکیم است، جهل است. «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ».

«خدا» می گوید  فیض و رستگاری «بزرگ»!

بعد خود خدای متعال می فرماید: «ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏»، نه اینکه ما بگوییم و تبلیغات کنیم روی منبر. وقتی من یک چیزی را بگویم عظمت دارد تا وقتی خدا می گوید عظمت دارد معلوم است با هم خیلی فرق می کند. ما می گوییم امام حسین (علیه السلام) سخت و مظلومانه کشته شده است، ما چه می فهمیم از کشته شدن؟ اما یک وقتی خدا بگوید «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيم»[6] این اصلاً از درک ذهن ما خارج است، عظمتی که خدا بگوید با عظمتی که من بگویم فرق می کند. آن مورچه از لانه بیرون آمد و گفت آهای عالم را آب برد گفتند نه بابا درِ لانه تو پر از آب شده، تو کوچولو هستی و همه عالم را لانه ات می بینی. تو مگر افق دیدت چقدر است آقا مورچه؟ حالا یک وقتی خدا می فرماید خیلی بزرگ است ـ او که خالق همه عظمت هاست ـ فرق می کند با من که اصلاً چیز بزرگ ندیدم و تصور من از بزرگ یعنی چه، تو اصلاً بزرگی را چه چیزی درک کردی. خیلی ها هستند بین ما زندگی می کنند ولی اصلاً خیلی راحت در عوامل دیگر غیر از عوامل مادی می روند و می آیند و سیر می کنند و چیزهایی می بینند و می شنوند که ما تا حالا نشنیدیم و ندیدیم. بعد هم اینها روال عادی زندگیشان است طور خاصی نیست، خدا از اینها راضی است و اینها هم از خدا راضی هستند. مجاهدین فی سبیل الله می رسند به جایگاهی که خدا می فرماید این جایگاه فیض عظیم است، حالا این را داشته باش.

اولین ویژگی جهاد گریزان: صاحبان قدرت و ثروت

بعد حالا آنهایی که جهادگریز هستند و اینگونه زندگی نمی کنند، آدم این را که بگوید بعد حالا چند تا نمونه بخواهد بگوید از آنها که جهادگریزند چقدر در نظر آدم خوار و خفیف می آید. «وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدين‏»[7]. یک عده ای با پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می گویند یا رسول الله اجازه بده ما نرویم بجنگیم، اینها «أُولُوا الطَّوْلِ» هستند یا صاحب قدرت هستند یا صاحب ثروت. ببین تو را به خدا خودش را از فیض عظیم به خاطر قدرت و ثروتی که می رود محروم می کند.

دومین ویژگی جهادگریزان: راحت طلبی

دیگری چه بود؟ اینهایی که اهل سختی نیستند، واقعاً رفقا پرهیز کنید از کسانی که اهل سختی کشیدن نیستند، خیلی با آنها نگردید خراب می شوید. آدم های راحت طلب شما را هم خراب می کنند، آدم های بدی نیستند ولی اثر می گذارند وجودشان یک بیماری است و به شما سرایت می کند. بعضی ها دنبال راحت طلبی هستند، اینها یک جایی چپ می کنند و اصلاً به درد حق هم این آدم ها نمی خورند. «إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ»[8]، موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود مواظب باش اینگونه نشوی. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرزند آدم، انسان به هیچ جایی نمی رسد جز با مشقت و سختی، یک وقتی دنبال راحتی نگردی که به جایی نمی رسی. «لَوْ كانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّة»[9]، این آدمها اینگونه هستند.

سومین ویژگی جهادگریزان: بی صبری و انتظار نتیجه زود داشتن

یکی دیگر این بود که دوست دارند نتیجه را همین الآن ببیند، دوست دارد نقد نتیجه را زود ببیند. چرا به جوان می گویند خام است؟ چون جوان دنبال زود نتیجه گرفتن است، می بیند نمی شود زود می رود سراغ چیز دیگر، آخر جوان به خودش می آید و می بیند ده تا کار را تجربه کرده که اگر او این ده سال را وقت گذاشته بود یک کار را راحت توانسته بود استاد بشود منتها دنبال زود نتیجه گرفتن است. می نشیند و فکر می کند می گوید حالا من بروم جنگ کنم نتیجه اش چه می شود! شروع می کند به نتیجه فکر کردن و باعث می شود که سرد بشود از جنگ. بعضی ها در بین مردم پچ پچ و وز وز می کنند که بس است استکبارستیزی و از اینها دست بردارید؟ یکی از دلایلشان همین است که می گویند خوب چه شده است، یک آدم های چشم دریده ای هستند. بابا این همه انقلاب و برکت می گوید کجاست؟ می گوید آقا می خواستیم فساد برطرف شود بیا این هم فساد! می خواستیم همه چیز ارزانی بشود بیا این هم گرانی!

فساد فعلی کجا؛ فساد زمان طاغوت کجا؟!

صبر کن ببینم بیخود مغالطه نکن! از روز اول گفتیم طاغوت نباید حکومت کند. حکومت طاغوت برداشته شد بخش عظیمی از جریان فساد در جامعه برداشته شد، بقّالی مشروب می فروخت و کثافت خانه در کوچه هایمان پر بود. اصلاً فساد الآن قابل مقایسه با فساد طاغوت نیست، عریانی داشتید زمان طاغوت الآن بدحجابی دارید. چه داری می گویی که فساد بود و الآن هم وجود دارد، اصلاً قابل مقایسه نیست.

نعمت ولایت؛ بزرگترین نعمت در بیان قرآن

ثانیاً اینکه اصل حاکمیت تغییر کرده است این بزرگترین نعمت است نه اینکه ما بگوییم خدا می گوید این نعمت است. سوره آل عمران اعوذ بالله من الشیطان رجیم «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا»[10]. این نعمت چیست؟ اول آیه آمده «حبل الله» نعمت است، نعمت حاکمیتِ امام عادل. اگر مردم ما ولایت فقیه عادل را نمی پذیرفتند که برای همدیگر جان نمی دادند. شما می گویید ایثار، از خودگذشتگی در جبهه فراوان شد، فکر می کنید چرا اینگونه شد؟ این جوانان مگر قبل از زمان انقلاب نبودند پس چرا اینگونه برای همدیگر نمی مردند؟ چرا برای ملت جان فشانی نمی کردند؟ وقتی طاغوت بود چرا این خبرها نبود؟ چون نعمت ولایت نبود، وقتی نعمت ولایت می آید خدا می فرماید: «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا». به واسطه نعمت حاکمیتِ امام عادل شما با هم پیوند می خورید و امت واحده می شوید. لذا از آن روزی که در این نعمت و جریان ولایت خدشه وارد شد اختلافات سربلند کرد. از آن روزی که مدیریت امامِ عادل زیر سؤال رفت شورا آمد بیرون و سقیفه درست شد. شیطان بلد است که چه کار کند، اختلافات همین گونه ادامه پیدا کرد تا همین الآن. همه جا همین طوری است، اگر کسی می خواهد کانون خانواده گرم اداره شود ببینید چه کسی در جایگاه مدیریت است و آن جایگاه را تقویت کند تا کانون خانواده گرم اداره شود. اما بزن و جایگاه مدیریتِ خانواده را نابود کن، دیگر آن خانه خانه نمی شود و هر کسی سوی خودش می رود و اختلافات و درگیری ها و نزاع ها اینجاست که به محور کانون خدشه وارد شود. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار»[11]، می دانید شما کجا بودید؟ «فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون‏»[12] «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم‏»[13].

جامعه را به اختلاف می کشند؛ حتی در لباس مرجعیت!

الآن چگونه این جامعه را به فساد بکشند؟ شیعه و سنی جواب نداد، آوردند در قلب حوزه علمیه قم یک دفتر کذایی ساختند که بیاید جنگ شیعه و سنی را دامن بزند، یا یک عده ای را دور بعضی مراجع جمع کردند که اینها به شیعه و سنی در قم آمدند دامن زدند، مگر ندیدید؟! جمعیت هم بسیج کردند و بیت و دفتر هم درست کردند ولی چرا نتیجه نگرفتند؟ مجالسِ جشن کذای قدیمِ قم جمع شد، مردم نرفتند دنبال این حرفها. خوب حالا اختلاف نگیرد اینها باید چه کار کنند، این بدبختها که چیزی نمی فهمند.

روش جدید ایجاد اختلاف: شبهه افکنی در مدیریت رهبر معظم انقلاب

خدا می فرماید شیطان هم وحی می کند به یارانش، شیطان هدایت می کند و می گوید که شما اگر بخواهید جامعه را به اختلاف بکشانید باید یک کار کنید. اگر الآن دقت کنید می بینید در حوزه مدیریتِ مقام معظم رهبری شبهه زیاد درست می شود که آقا چرا این را گفت، چرا این کار را کرد و چرا این کار را نکرد. بعد هم حرف بزنی می گوید خودِ آقا گفت نقد کنید. عقل نداری تو اصلاً فضای الآن فضای نقد نیست. شبهه شبهه راجع به ولایت فقیه که چرا اینگونه و آن گونه شد، آنقدر زیاد می شود بعد دیگر دلِ او با ولایت نیست و اگر دلش با ولایتش نباشد یکدفعه ای او می رود در یک طیفی و دیگری هم می رود در طیف دیگر، اینها می شوند دو طیفِ مقابل هم به نام چپ و راست. اساس اختلاف کجاست؟ سر مدیریتِ ولیّ فقیه است، جبهه کفر دارد کار درستی می کند. اگر بخواهد جامعه ما را به اختلاف بکشاند ـ شیعه و سنی که جواب نداده است ـ باید بزند در سر همدیگر.

تحریف مواضع رهبری توسط حزب اللهی های اصول گرا...!

جبهه حزب الله چه زمانی با همدیگر شروع کردند جنگیدند؟ وقتی از قشرهای حزب اللهی هایی بعضی ها شروع کردند نقد کردنِ مدیریتِ ولیّ فقیه. و بعضی ها شروع کردند تحریف مواضع ولیّ فقیه. یک عده ای گفتند نه خیر آقا این جوری می گوید چون آقا است و در این جایگاه است اینگونه دارد حرف می زند و الّا منظورش این نیست. متزلزل کردن جایگاه ولایت باعث شد که جبهه بندی و گروه بندی شود، یک زمانی می گفتند اصول گرا و اصلاح طلب، مقام معظم رهبری(دام ظله العالی) پنبه این را زد. گوش نکردند اصولگراها و در خودشان دچار آفت چند دستگی شدند الآن برای انتخابات آینده اصولگراها مدام دارند تلاش می کنند تازه اختلافات بین خودشان را حل کنند تا حالا بعد برسند به یک کاندیدا! چقدر بد و زشت است. ظاهر قضیه را بخواهید اصلاً هیچ اختلافی نباید باشد، خوب اگر ملاک و معیار را آقا مشخص می کند تمام شد رفت دیگر، و اگر کسی برای هوا و هوس و گروه و حزب و جریانِ خودش نخواهد کار کند پس دیگر اختلافی نباید باشد ولی اختلاف وجود دارد. نعمت ولایت فرمود: «امامتنا اماناً للفرقه»، فرمود اصلاً جریان امامت تفرقه را از بین می برد. چگونه آن وقت ما حزب اللهی ها زیر چتر ولایت متفرّق هستیم؟ معلوم است که ولایت مدار نیستیم و فقط حرف می زنیم. آقا را دوست داریم فکر می کنیم ولایت داریم، اگر قرار باشد دوست داشتن بدون ولایت مداری باشد که به درد نمی خورد، تو بمیر برای آقا ولی کارِ خودت را بکن خوب به چه درد آقا می خورد.

دوست داشتن ولی با ولایتمداری فرق دارد!

زار زار گریه می کردند و امام حسین(علیه السلام) را دوست داشتند این نامردها ولی امام حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتند و حضرت تکه تکه شد و کشته شد. خوب بیا دوست داشته باش، مثل ابر بهار گریه می کرد و می گفت حسین جان اگر بروی کشته می شوی ولی خودش نیامد. امام حسین(علیه السلام) هم او را دلداری می داد و می گفت بله من می دانم تو واقعاً به من علاقه داری و واقعاً از سر دلسوزی داری مرا نصیحت می کنی ولی من برنمی گردم. این من برنمی گردم یعنی چه؟ امام حسین(علیه السلام) با ادب است و اینگونه حرف نمی زند ولی اگر من به جایش باشم همان جا می زنم تو سرش و می گویم گور به گور شده این اشک تمساح چیست که می ریزی؟ اگر تو دلت برای این آقا می سوزد باید از او جدا نشوی، بلند شو با او برو. محبت خودت را به رخ سید الشهدا می کشانی؟ بلند شو برو، مگر قرآن نگفته است «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين‏»[14]، مگر قبول نداری سیدالشهدا(علیه السلام) جزو صادقین است پس با او بلند شو برو دیگر. برای آقا گریه می کند! دل می سوزاند برای ولیِّ خودش! به چه دردی می خورد دل بسوزانی. لذا اختلاف ایجاد شد. در انتخابات آینده اوضاع ما بهتر از این نخواهد شد قطع بدانید الّا اینکه ما سر ولایت برگردیم و تجدید نظر کنیم. «واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً»، برگردیم و دست برداریم از ایده و نظرهای کشکی خودمان کنار ایده و نظر و آرمانهایی که آقا دارد ترسیم می کند. اطاعت کنیم، هر کسی برای خودش نظر می دهد.

اصولگرایان و اصلاح طلبان! مگر حضرت آقا نگفتند کشور را دو جبهه نکنید؟

آقا مگر نگفت کشور را دو جبهه نکنیم برای چه دو جبهه کردیم. چه کسی گفته بود باید دو جبهه بشود و بماند؟ هنوز هم همایش اصول گرایان داریم می گوییم، مگر آقا نگفت نشود پس چرا دارد این می رود جلو. می گویند آقا ما یک جبهه ای بشویم بالاخره ما اینجا احساس شکست می کنیم، خوب آنها هم همین را می خواهند، دشمن الآن می گوید این بهترین کاری است که می توانم انجام دهم. وقتی ملت دو دسته بشود تمام  انرژی این رهبر صرف جنگ و دعوای چپ و راست خواهد شد، بعد من می توانم پوست فلسطین را بکنم و بحرین را بیچاره کنم و سوریه و عراق را نابود کنم. تمام انرژی رهبر را ببرم در مسائل داخلی کشورش صرف کنم. یادمان نمی رود که همین چند وقت پیش آقا می گفت که دعوا نکنید، به ما می گفت دیگر پس به چه کسی می فرمود دعوا نکنید. لابد دوم خردادی ها با خودشان دعوا داشتند، چه کسی کار دارد به دعوای آنها رفتند رسیدند به اقلیت. کار دست ما بود و ما دعوا می کردیم. پس چه شد؟ قدرت و ثروت و راحت طلبی و فرار از سختی و نتیجه آنی دیدن. همین الان می خواهد نتیجه اش را ببیند، صبر کن!

ویژگی چهارم جهاد گریزان: دوست داشتن خانواده و اموال بیشتر از جهاد!

 «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين‏»[15]. ای فدای این لحن خدا بشوم، این قربان این عزت و عظمت او، ای قربان این ادبیات خدا که به هیچ کسی باج نمی دهد، به مسلمان های دنیاپرست خدا باج نمی دهد، شما مواظب باشید که به آدمهای دنیاپرست باج ندهید. می فرماید پدرانتان فرزندانتان، برادرانتان، زنهایتان، خانواده تان، اقوام و مال و تجارت شما، اگر اینها را بیشتر از خدا و رسول خدا و جهاد فی سبیل الله دوست داشته باشید، اگر کسی زن و بچه اش را بیشتر از جهاد فی سبیل الله و خدا و رسول دوست داشته باشد خدا چنان تهدید می کند که صبر کن حسابت را می رسم. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»، چنان بلایی سر شما بیاورم که نگو «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين‏». آهای فاسق! تو اگر زن و بچه و پدر و مادر و اموال و موقعیت خودت را بیشتر از جهاد فی سبیل الله دوست داشته باشی. بعضی ها می گویند خوب حالا مجبور هستیم که برویم یک خورده هم مبارزه کنیم. ببین از این مبارزه کردن اگر بیشتر زندگیت را دوست داشته باشی قرآن به تو می گوید فاسق. خدا و رسول حالا درست است، آدم خدا و رسول خدا را باید بیشتر دوست داشته باشد ولی جهاد! آقا جنگ را باید دوست داشته باشی، جهاد فی سبیل الله، مبارزه کردن تا تشکیل حکومت الهی را باید دوست داشته باشی.

به قلبهایمان مراجعه کنیم...

یک خورده به قلبهایمان مراجعه کنیم، ما اگر الآن بخواهیم برویم سوریه یا عراق بجنگیم آیا علاقه هم داریم یا می گوییم نه ما باید از زن و بچه و اموالمان چشم بپوشیم! چشم بپوشیم چیست بلکه تو باید آن طرف را بیشتر دوست داشته باشی، اگر دوست نداشته باشی می فرماید آهای فاسق صبر کن حساب تو را می رسم. قربانت بروم خدا، فدایت بشوم خدای الرحم الراحیمن یعنی این، یعنی من جگرم خنک می شود این آیات قرآن را می بینم. هیچ کسی اندازه خدا هوای مجاهدین فی سبیل الله را ندارد. جانباز قطع نخاعی نصف شب به من زنگ زده است و می گوید حاجی من طاقت ندارم می خواهم بروم کربلا، به هر کسی هم رو زدم هیچ کسی حاضر نیست مرا ببرد کربلا، یک فکری بکن و می خواهم نمیرم و کربلا را ببینم ـ قطع نخاعی است و رسیدگی هم می خواهد ـ ما هیئت هیئت داریم می رویم کربلا، چند بار تاحالا جانبازان را برداشتیم بردیم؟ مشهد بودم اصلاً نابود شدم گفت حاجی من نمی خواهم بمیرم کربلا را ندیده باشم، کسی نمی تواند مرا مراقبت کند می خواهم بروم کربلا. گفتم قربانت بروم چشم حالا می پرسم، 3ـ4 نفر که می دانستم کربلا می روند و می آیند همان شب رو زدم....

باید «جهاد» را از خانواده و اموالت بیشتر دوست داشته باشی؛ وگرنه خطاب قرآن «فاسق» است!

پدر و مادر و برادر و زن و قوم و قبیله، مال و کار و تجارت و خانه و زندگی را اگر بیشتر از خدا و رسول خدا و جهاد فی سبیل الله دوست داشته خدا می گوید این فاسق است، صبر کن حسابت را می رسم. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»، به آنها بگو صبر کنند پدرشان را درمی آورم، یا حضرت عباس. بیچاره کسانی که جهاد فی سبیل الله را دوست ندارند یعنی چیزهای دیگر را بیشتر از جهاد فی سبیل الله دوست داشته باشند. یکی از عوامل جهادگریزی دوست داشتن اینها بود، خواهر و مادر و زن و فرزند و اهل و عیال و دودمان و کار و شغل و ... .

سریع قلبت را درست کن!

آقا من الآن در دلم یک لحظه نگاه کردم دیدم جهاد را دوست ندارم ولی به عنوان یک فریضه دوست دارم که شرکت کنم ولی خودش را خیلی علاقه ندارم. برو سریع آن قلب را درست کن داداش، باید یک کاری کنی که دوست هم داشته باشی بجنگی، عطش داشته باشی برای جهاد فی سبیل الله نه اینکه فقط دنبال تکلیف بگردی. آیه 24 سوره توبه دوست داشته  باشی والّا خدا می فرماید صبر کن حسابت را می رسم. در آیه دیگری می فرماید: «إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَ هُمْ أَغْنِياءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُون‏»[16]. می فرماید: پیغمبر اینهایی که می آیند از تو اجازه بگیرند تا نروند بجنگند، کسانی هستند که خدا مهر زده است بر قلبشان. او مشکل قلبی دارد، و دوست دارد با آنهایی که جنگ نرفتند اینها هم نروند. بله ما الآن جرأت نمی کنیم بگوییم آقا کسی که جهادگریز است فاسق است، ما هیچ وقت این حرف را نمی زنیم اگر بزنیم دیگر حکم اعداممان صادر است. الآن دارند عکسش را می گویند، می گویند کسی که اهل جهاد است اصلاً آدم نیست نمی تواند زندگی کند. نامردها می گویند امام حسین(علیه السلام) عاقلانه عمل نکرد. الآن که نمی شود گفت کسی که جهادگریز است فاسق است؛ ولی خدا می گوید! برویم با خدا رفیق شویم یک خورده روحیه مان مثل خدا بشود.

به امام سجاد(علیه السلام) طعنه جهادگریزی می زدند!

آمد برگشت گفت امام سجاد(علیه السلام) آمدی حج، ـ در زمان یکی از خلفاـ آمد حج و دید که امام سجاد(علیه السلام) آمده حج، گفت امام سجاد سختیِ جنگ و جهاد فی سبیل الله را رها کردی بلند شدی آمدی مکه چه خبر است؟ به امام سجاد(علیه السلام) می گوید مگر آیه قرآن نخواندی «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏»[17]. در تاریخ یک طیفی که همیشه اذیت کردند احمق ها هستند، ببین چقدر احمق است آیه قرآن را می خواهد برود به امام سجاد(علیه السلام) بگوید چرا عمل نمی کنی. بابا او قرآنِ ناطق است، این آدم خیلی احمق است، بابا تو سردرنمی آوری و نمی فهمی حتماً باید بگویی؟! احمق ها اینگونه می شوند، آیه جهاد می خوانی برای امام سجادی که در کاخ ابن زیاد ملعون وقتی خواست امام سجاد(علیه السلام) را بکشد و حضرت زینب(سلام الله علیها) آمد از حضرت سجاد(علیه السلام) دفاع کند، گفت عمه جان رهایش کن «أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَة»؛[18] اصلاً ما عادت داریم کشته بشویم، این کرامت و بزرگواری ماست که شهید شویم. بعد این آدم آمده و می گوید تو به خاطر سختی جهاد چشم پوشی و آمدی مکه! همیشه این آدم های احمق هستند.

این احمق ها الآن هم هستند

می گوید باید مقام معظم رهبری این کار را می کرد، می گویی بیا اینجا ببینم تو قانون بلند هستی؟ می گوید خوب. قانون اساسی را بردار بخوان ببینم، این چیزی که تو گفتی جزو کدام یک از اختیارات رهبری است؟ می گوید وای این بود اشتباه کردم. خوب آخر اشتباه کردی اشتباه تو مهم نیست، چقدر احمق بودی برداشتی بوق و کرنا کردی و 4 نفر را هم مأیوس کردی. سؤال کن؛ چرا داد و بیداد می کنی؟ چرا شبهه می اندازی؟ باید جمعش کنی...

کار سخت امام سجاد(علیه السلام)؛ باید برای چه کسانی کار کند؟!

برای امام سجاد(علیه السلام) آیه جهاد می خواند! بعد می گوید یا علی بن الحسین «تَرَكْتَ الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ وَ أَقْبَلْتَ عَلَى الْحَجِّ وَ لِينَتِه‏»[19]، جهاد و سختیِ جنگ را تو ترک کردی آمدی طرف حج که خیلی آسان است؟ عجب آدم احمقی است. بعد آقا فرمود: این آیه ای که خواندی «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ»، آقا فرمود بابا! ما ائمه هستیم که مجاهدین فی سبیل الله هستیم، اصلاً این آیه منظورش ما هستیم تو آیه خودمان را داری به سر خودمان می زنی؟ حضرت فرمود آیه را ادامه بده، گفت «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ». امام سجاد (علیه السلام) فرمود «إِذَا رَأَيْنَا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ فَالْجِهَادُ مَعَهُمْ أَفْضَلُ مِنَ الْحَج‏». اگر این جنگ، جنگِ فی سبیل الله باشد بله ولی این جنگ فی سبیل الله نیست که، حاکم حق نیست که. من فی سبیل الله باید بجنگم، آخر آدم جاهلِ احمق ـ من می گویم ها امام سجاد(علیه السلام) اینگونه حرف نمی زند ـ فی سبیل الله یعنی امامِ حق باشد، آن که امام حق نیست! برای من آیه قرآن می خوانی؟ چه آدمهایی پیدا می شدند زمان امام سجاد(علیه السلام) بعد امام سجاد (علیه السلام) می خواهد او را آدم کند، ببینید چقدر کار سختی است. آقا اگر یک چیزی را نمی دانیم بوق و کرنا و داد و بیداد نکنیم، خیلی دارد سخت می شود. نفس گیر است این بحث های جهاد چون وقتی آدم به خودش مراجعه می کند می بیند یعنی من بیشتر از پدر و مادر و زن و بچه ام جنگیدنِ در راه خدا را دوست داشته باشم! این امر قلبی است، واقعاً اگر کسی به این نقطه رسیده است بله، اگر نرسیده است ببین دارد مسیر فسّاق را می رود و زود باید خودش را برگرداند، خدا شوخی ندارد. امام سجاد (علیه السلام) 35 سال دارد تلاش می کند اینها را مایل کند به معارف دینی، وقتی این باور را به امام سجاد(علیه السلام) دارند چگونه جذب او بشوند. این امام سجاد(علیه السلام) می فرماید«مسئلتی ان لاتکون لنا ولا علینا»[20] این است، آدم های اینگونه باید بهشان بگویی که برو دست از سر ما بردار، اگر ما نخواهیم تو ما را یاری کنی باید چه کسی را ببینیم؟ نمی خواهیم تو ما را یاری کنی. امام سجاد(علیه السلام) مدیر است بعد از اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، حاضر است به شهر شام برود و ناموس خدا در کوفه کوچه گرد بشود، ولی روی یاری این آدمها در کوفه و مدینه و جاهای دیگر حساب نکند. دستور قیام و انتقام ندهد...

 


[1] . سوره مائده، آیه 115

[2] . سوره احزاب، آیه 15

[3] . سوره مائده، آیه 119

[4] . همان

[5] . سوره غافر، آیه 44

[6] . سوره صافات، آیه 107

[7] . سوره توبه، آیه 86

[8] . أمالي المفيد، ص 182

[9] . سوره توبه، آیه 42

[10] . سوره آل عمران، آیه 103

[11] . همان

[12] . همان

[13] . سوره آل عمران، آیه 105

[14] . سوره توبه، آیه 119

[15] . سوره توبه، آیه 24

[16] . سوره توبه، آیه 93

[17] . سوره توبه، آیه 111

[18] . بحار الأنوار ، ج ‏45، ص 118

[19] . كافى، ج ‏5، ص 22

20. مسند الإمام الشهيد(ع)، ج ‏2، ص234

نام

پست الکترونیک

* کد امنیتی

تصویر کد امنیتی

* نظر

نظرات کاربران

hosein
یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷ - ساعت ۲۲:۱۰

سلام مطلب خیلی مفیدی بود. احسنت. لوله بازکنی

محمد مهدوی
جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۰:۰۴

سلام علیکم دمتون گرم فقط هزچه زودتر لینک دانلود سخنرانی های حاج احمد پناهیان رو از شب هشتم به بعد بزارید روی سایت تا بتونم دانلود کنم در ضمن هرچی سخنرانی از حا احمد دارید بزاریید روسایت خیلی به من کمک کرده یاعلی موفق باشید

پاسخ:

سلام علیکم. صوت همه جلسات در قسمت صوت وجود دارد، فقط در صفحه متن سخنرانی لینک نشده بود که انجام شد. ممنون از تذکر شما

رضا میر قاسمی
چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۰۷

دم برو بچه های سایبری گرم که هر هفته زحمت می کشن و این مطالبو حاضر می کنند.

عید قربان
 
با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین
حاج احمد پـنــاهـیــان
 
زمان:
جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹ همراه با نماز مغرب
مکان:
انتهای خ شهیدان فاطمی (دورشهر)
مسجد امیرالمومنین(علیه السلام)
کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی هیئت محبین اهل بیت علیهم السلام محفوظ است